قرآن کریم

نشر و ترویج فرهنگ و علوم قرآنی در تمام زمینه ها

در معنی و تفسیر آیه شریفه لا اکراه فی الدین

 

شان نزول آیه

مردى از اهل مدينه به نام" ابو حصين" دو پسر داشت؛ برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند، هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند. "ابو حصين" از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد: آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه 256 نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: "در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست". در تفسير" المنار" نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند. "ابو حصين" به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن‏ باشم؟ آيه 256 به همين منظور نازل شد.

-------------------------------------

معنای دین در ایه لا اکراه فی الدین چیست؟واین ایه ناسخ است یا منسوخ ؟

ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 523

بیان آیات‏

" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ..."

" اکراه" به معناى آن است که کسى را به اجبار وادار به کارى کنند.


[معناى رشد و غى و فرق آن دو با هدایت و ضلالت‏]


کلمه" رشد" که هم با ضمه" راء" و هم با ضمه" راء و شین" خوانده مى‏شود به معناى رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و وسط طریق است، مقابل" رشد" کلمه" غى" قرار دارد، که عکس آن را معنا مى‏دهد، بنا بر این" رشد" و" غى" اعم از هدایت و ضلالت هستند، براى اینکه هدایت به معناى رسیدن به راهى است که آدمى را به هدف مى‏رساند، و ضلالت هم (بطورى که گفته شده) نرسیدن به چنین راه است ولى ظاهرا استعمال کلمه" رشد" در رسیدن به راه اصلى و وسط آن از باب انطباق بر مصداق است.


ساده‏تر بگویم: یکى از مصادیق رشد و یا لازمه معناى رشد، رسیدن به چنین راهى است، چون گفتیم رشد به معناى رسیدن به وجه امر و واقع مطلب است و معلوم است که رسیدن به واقع امر، منوط بر این است که راه راست و وسط طریق را پیدا کرده باشد، پس رسیدن به راه، یکى از مصادیق وجه الامر است.


پس حق این است که کلمه" رشد" معنایى دارد و کلمه" هدایت" معنایى دیگر، الا اینکه با اعمال عنایتى خاص به یکدیگر منطبق مى‏شوند، و این معنا واضح است و در آیات زیر کاملا به چشم مى‏خورد:" فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً" «1»" وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ" «2».


و همچنین کلمه" غى" و" ضلالت" به یک معنا نیستند، بلکه هر یک براى خود معنایى جداگانه دارند، اما این دو نیز با اعمال عنایتى مخصوص، در موردى هر دو با یکدیگر منطبق مى‏شوند، و به همین جهت قبلا گفتیم که" ضلالت" به معناى انحراف از راه (با در نظر داشتن هدف و مقصد) است، ولى" غى" به معناى انحراف از راه با نسیان و فراموشى هدف است، و" غوى" به کسى مى‏گویند که اصلا نمى‏داند چه مى‏خواهد و مقصدش چیست.


[نفى اکراه و اجبار در دین‏]


و در جمله:" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است که اکراه‏


__________________________________________________


(1) همین که احساس کردید یتیم رشد خود را یافته ..." سوره نساء آیه 6"


(2) ما رشد ابراهیم را از پیش به او داده بودیم." سوره انبیاء آیه 51" [.....]


ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 524


و اجبار در آن راه ندارد، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهرى است، که عبارت است از حرکاتى مادى و بدنى (مکانیکى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلا جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید.


و در اینکه فرمود:" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، دو احتمال هست، یکى اینکه جمله خبرى باشد و بخواهد از حال تکوین خبر دهد، و بفرماید خداوند در دین اکراه قرار نداده و نتیجه‏اش حکم شرعى مى‏شود که: اکراه در دین نفى شده و اکراه بر دین و اعتقاد جایز نیست و اگر جمله‏اى باشد انشایى و بخواهد بفرماید که نباید مردم را بر اعتقاد و ایمان مجبور کنید، در این صورت نیز نهى مذکور متکى بر یک حقیقت تکوینى است، و آن حقیقت همان بود که قبلا بیان کردیم، و گفتیم اکراه تنها در مرحله افعال بدنى اثر دارد، نه اعتقادات قلبى.


[علت اینکه در دین اکراه نیست‏]


خداى تعالى دنبال جمله" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، جمله" قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعلیل کند، و بفرماید که چرا در دین اکراه نیست، و حاصل تعلیل این است که اکراه و اجبار- که معمولا از قوى نسبت به ضعیف سر مى‏زند- وقتى مورد حاجت قرار مى‏گیرد که قوى و ما فوق (البته به شرط اینکه حکیم و عاقل باشد، و بخواهد ضعیف را تربیت کند) مقصد مهمى در نظر داشته باشد، که نتواند فلسفه آن را به زیر دست خود بفهماند، (حال یا فهم زیر دست قاصر از درک آن است و یا اینکه علت دیگرى در کار است) ناگزیر متوسل به اکراه مى‏شود، و یا به زیردست دستور مى‏دهد که کورکورانه از او تقلید کند و ...


و اما امور مهمى که خوبى و بدى و خیر و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خیرى هم که به دنبال دارند، معلوم است، در چنین جایى نیازى به اکراه نخواهد بود، بلکه خود انسان یکى از دو طرف خیر و شر را انتخاب کرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مى‏پذیرد و دین از این قبیل امور است، چون حقایق آن روشن، و راه آن با بیانات الهیه واضح است، و سنت نبویه هم آن بیانات را روشن‏تر کرده پس معنى" رشد" و" غى" روشن شده، و معلوم مى‏گردد که رشد در پیروى دین و غى در ترک دین و روگردانى از آن است، بنا بر این دیگر علت ندارد که کسى را بر دین اکراه کنند.


[دلالت آیه شریفه بر اینکه اسلام دین شمشیر و خون و اکراه و اجبار نیست‏]


و این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مى‏کند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده، پس سست بودن سخن عده‏اى از آنها که خود را دانشمند دانسته، یا متدین به ادیان دیگر هستند، و یا به هیچ دیانتى متدین نیستند، و گفته‏اند که: اسلام دین شمشیر است، و به مساله جهاد که یکى از ارکان این دین است، ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 525


استدلال نموده‏اند، معلوم مى‏شود.


جواب از گفتار آنها در ضمن بحثى که قبلا پیرامون مساله" قتال" داشتیم گذشت، در آنجا گفتیم که آن قتال و جهادى که اسلام مسلمانان را به سوى آن خوانده، قتال و جهاد به ملاک زورمدارى نیست، نخواسته است با زور و اکراه دین را گسترش داده، و آن را در قلب تعداد بیشترى از مردم رسوخ دهد، بلکه به ملاک حق مدارى است و اسلام به این جهت جهاد را رکن شمرده تا حق را زنده کرده و از نفیس‏ترین سرمایه‏هاى فطرت یعنى توحید دفاع کند، و اما بعد از آنکه توحید در بین مردم گسترش یافت، و همه به آن گردن نهادند، هر چند آن دین، دین اسلام نباشد، بلکه دین یهود یا نصارا باشد، دیگر اسلام اجازه نمى‏دهد مسلمانى با یک موحد دیگرى نزاع و جدال کند، پس اشکالى که آقایان کردند ناشى از بى اطلاعى و بى توجهى بوده است.


[آیه" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ ..." با آیات وجوب جهاد و قتال نسخ نشده است‏]


از آنچه که گذشت این معنا روشن شد که آیه مورد بحث یعنى" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ" به وسیله آیه‏اى که جهاد و قتال را واجب مى‏کند نسخ نشده است، و قائلین به نسخ اشتباه کرده‏اند.


یکى از شواهد بر اینکه این آیه نسخ نشده، تعلیلى است که در خود آیه است، و مى‏فرماید:" قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ"،" رشد" و" غى" از هم جدا شده‏اند و معقول نیست آیه‏اى که مى‏خواهد این آیه را نسخ کند فقط حکمش (حرمت) را نسخ کرده، ولى علت حکم باقى بماند و اینکه مى‏بینیم علت حکم باقى مانده براى اینکه مساله روشن شدن" رشد" از" غى" در اسلام چیزى نیست که برداشته شود، پس آیه:" فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ" «1» یا آیه" وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ" «2» چون نمى‏تواند در ظهور حقانیت دین اثرى داشته باشد، پس آن وقت نخواهد توانست حکمى را که معلول این ظهور است بردارد، و اصلا چه ارتباطى میان آیات جهاد با آن مساله هست؟.


و به عبارتى دیگر در آیه شریفه، جمله" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ" اینطور تعلیل مى‏شود، که چون حق روشن است، بنا بر این قبولاندن حق روشن، اکراه نمى‏خواهد، و این معنا چیزى است که حالش قبل از نزول حکم قتال و بعد از نزول آن فرق پیدا نمى‏کند پس روشنایى حق، امرى است که در هر حال ثابت است و نسخ نمى‏پذیرد.

=====================

آیت الله جوادی آملی: آزادی بشر در نظام تشریع به اباحه گری منتهی می شود


حضرت آیت الله جوادی آملی، نتیجه آزادی بشر و انسان در مقام تشریع را اباحه گری دانست و تاکید کرد: بشر از حیث تشریع آزاد نیست و عقلا و نقلا باید در بستر و صراط مستقیم حرکت کند

آیت الله جوادی آملی، روز چهارشنبه در درس تفسیر قرآن کریم، در ادامه تفسیر سوره انبیاء اظهار داشت: معبود کسی است که رب باشد، کسی که رب نیست، معبود نیست، کسی رب و پروردگار است که خالق و آفریدگار جهان و عالم هستی باشد.
 
وی تاکید کرد: تنها کسی صلاحیت ربوبیت دارد که آفریدگار است، اگر ذات اقدس اله چیزی را خلق کرد او رب است، ربوبیت یا چیزی را به مخلوق عطا می کند و یا وصفی را به موصوف می دهد و به هر تقدیر بازگشت ربوبیت به خالق یکتا و متعال است و کسی می تواند رب جهان باشد که خالق آن باشد و خالق هم کسی جز ذات اقدس اله نیست.
 
استاد برجسته حوزه علمیه قم، با اشاره به تفاوت نظام تشریع و تکوین، به تبیین معنای «لا اکراه فی الدین» پرداخت و ابراز داشت: خداوند تبارک و تعالی انسان و بشر را در نظام تکوین آزاد خلق کرد، اما در نظام تشریع پذیرش دین را واجب کرده است.
 
آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: لااکراه فی الدین یعنی اینکه بشر را آزاد آفریدیم، این عین کمال است، اگر انسان مجبور باشد که مطیع نیست، کمال انسان به این است که با میل و اراده خود یکی از دو راه را انتخاب کند.
 
وی ادامه داد: لااکراه فی الدین از حقایق نظام تکوین است نه اینکه معاذالله انسان در نظام تشریع آزاد باشد، زیرا در این صورت به اباحه گری منتهی و منجر می شود.
 
این مفسر قرآن کریم گفت: بشر تشریعا آزاد نیست و عقلا و نقلا باید در بستر و صراط مستقیم حرکت کند، اما در مقام و نظام تکوین آزاد است و جبر محال است.
 
وی اظهار داشت: در مقام تشریع اِلا و لابد راه همان است که انبیا و اولیا الهی ترسیم کرده اند و اگر کسی از این راه مستقیم بیراهه رفت و منحرف شد خود را سوزانده است.
 
آیت الله جوادی آملی، با اشاره به شیوه های مختلف در برخورد با افراد تاکید کرد: یک وقت انسان الحادی فکر می کند و مبدا و معاد را منکر است، در اینجا باید با برهان او را روشن کرد، یک وقت نیز مثل وثنی ها و صنمی ها هستند که باید از راه جدال احسن با آنها برخورد کرد.
 
وی با بیان اینکه فاصله بین جدال و برهان بسیار زیاد است خاطرنشان کرد: نظام علی و معلولی، نه اثبات پذیر، نه نفی پذیر و نه تشکیک پذیر است و اگر کسی بخواهد نظام علیت را ثابت کند بالاخره دور است و اگر نظام علمی پذیرفته نشد برداشتن هیچ قدمی در عرصه فکر و اندیشه ممکن نیست؛ از این رو قرآن می فرماید برهان را بپذیرید.
 
آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: بنابراین دین با شمشیر پیشرفت نکرد، دین با قرآن خود را روشن و حفظ کرد و با شمشیر نیز از این چراغ حمایت شد و با برهان راه خود را به پیش برد.
 
وی با اشاره به روایتی از امام سجاد تصریح کرد: ذات اقدس اله نام عالمان را در کنار فرشتگان آورده و نام هر دوی اینها را نیز در کنار نام خود ذکر کرده است؛ اما کدام عالم با چه خصوصیاتی؟ اگر کسی راه خلیل حق را طی کرد و خوب فهمید و خوب باور کرد و آنجایی که لازم بود با استدلال و برهان و آنجا که لازم بود با شمشیر رفتار کرد، در زمره اینها قرار می گیرد.
 
آیت الله جوادی آملی بیان داشت: اگر یک نفر مثل حضرت امام پیدا کردید، او می شود از جمله شاهدین، این گونه افراد و عالمان را امام سجاد(ع) می فرماید در کنار فرشتگان قرار می گیرند و شاهدین حقانیت دین هستند.
 
این مفسر برجسته قرآن کریم در ادامه سخنان خود تصریح کرد: انسان وقتی محب و دوستدار ذات اقدس اله بود، غیر از خدا را نمی بیند، نه اینکه کور باشد و یا به خاطر اینکه طرف مقابل قابل دیدن نیست، بلکه محبوب حقیقی آنها خدا است و به غیر او به هیچ کس فکر نمی کنند.

-----------------------------------

آيا آيه شريفه لا اكراه في الدين، با حكم اعدام براي مرتد منافات ندارد؟

براي پاسخ، توجه به چند امر ضروري است:
1. مجازات در اسلام به انگيزه حمايت و پاسداري از فضائل و دور نگه داشتن جامعه از رذايل است، كه در جهت حفظ مصالح و منافع عمومي انجام مي‎گيرد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «ايها الناس انتم كالمرضي و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضي فيما يعلمه الطبيب لا فيما يشتهيه المريض»[1] اي مردم! شما همانند بيماران و پروردگار عالميان همانند پزشك است. پس مصلحت بيمار در تشخيص پزشك است نه تمايلات و خواسته‎هاي بيمار. بهترين قانون، آن است كه وضع كننده آن ضمن شناخت مصالح فرد و جامعه، بدون آن كه خود از آن منتفع شود و رعايت تمام جوانب مصالح اقدام به قانونگذاري كنند. احكام اسلامي به دليلي كه واضع آن شارع مقدس است بهترين نوع ممكن است. و ملاك مجازات‎ها مصالح واقعي افراد و جامعه است.
2. اسلام آزادي عقيده را به رسميت شناخته، چرا كه خداوند انسان را مسؤول آفريده و لازمه مسؤوليت شعور و آزادي اراده است. انسان با اين دو نيرو كه خداوند در وي به وديعت نهاده، طبيعت را تسخير مي‎كند، فرهنگ مي‎آفريند، تمدن مي‎سازند، انتخاب يا اجتناب مي‎كند، او مسؤول است و مورد تشويق يا بازخواست قرار مي‎گيرد. لازمه اين دو نيروي تكويني آزادي تشريعي و اجتماعي است. انسان در پرتو آن سلوك اجتماعي خود را برمي‎گزيند. هيچ كسي حق ندارد اين اصل الهي را تحت سيطره و حاكميّت خود قرار دهد.
در فرهنگ دين ما قوام و ارزش انسان به چگونگي اعتقاد و ايمان او بستگي دارد با اين وجود ‎كه در زبان وحي اعتقاد به توحيد مطلوب خداوند است،[2] ولي پيامبر فقط مأمور ابلاغ آن است؛ «حق را بگو، و عقيده‎اي را بر كسي تحميل مكن.»[3] به همين خاطر اگر خداوند، عقيده اجباري را مطلوب مي‎دانست، آن را تحميل مي‎كرد، «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً أفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»[4] «و اگر خداوند اراده مي‎كرد، تمامي اهل زمين ايمان مي‎آوردند (ولي خداوند چنين ايماني را نمي‎خواهد) آيا تو مردم را به اكراه وامي‎داري كه مؤمن شوند؟»
در جاي ديگر نيز با صراحت اجبار در پذيرش دين را نفي مي‎كند: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»[5] در قبول دين، اكراهي نيست،راه درست از راه انحرافي روشن شده است. تعبير «قد تبين الرشد من الغيّ» گوياي اين حقيقت است كه بايد در پي حقايق بود، نه تحميل عقايد و اين فرهنگ الهي است كه سعي دارد با منطق و استدلال و جدال احسن،[6] بشر را به سوي حق فراخواند، تا آنان پس از تأمل و تفكر، بهترين را برگزينند «اي پيامبر بشارت به بندگاني ده كه پس از شنيدن سخنان، بهترين آنها را گزينش مي‎كنند.»[7] تشخيص و برگزيدن قول بهتر و عقيده برتر، زماني ميسر مي‎گردد كه زمينه ابراز عقايد گوناگون فراهم باشد، در غير اين صورت انتخاب احسن معنا ندارد. بر همين اساس وظيفه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تذكر دادن است، نه اجبار و اكراه در پذيرش دين.[8] اصولاً اسلام و هر دين حق از دو جهت نمي‎تواند جنبة تحميلي داشته باشد، يكي اين‎كه با وجود دلايل روشن، استدلال منطقي و معجزات آشكار نيازي به تحميل نيست؛ ديگر آنكه افكار و اعتقادات نمي‎تواند تحميلي باشد، زور و اعمال فشار مي‎تواند در اعمال و حركات جسماني بشر مؤثر باشد، امّا در اعتقادات قلبي هرگز. امّا منطق باطل‎گرايان اين است كه به ديگران فرصت انديشه را نمي‎دهند، تلاش مي‎كنند، ضمن خودسانسوري حق انتخاب را از ديگران سلب كنند.[9]
3. مرتد به كسي گفته مي‎شود كه از اسلام خارج شده و كفر را برگزيند.[10] و حقيقت ارتداد كفر پس از ايمان است.[11] فقيهان عامه نيز در معناي اصطلاحي مرتد گفته‎اند: مرتد عبارت است از كافر شدن مسلماني كه اسلام او به شهادتين، از روي اختيار، و پس از آگاهي بر اركان اسلام و التزام به احكام آن باشد.[12] يك چنين كسي از نظر اسلام، احترامي ندارد، و مجازات شديدي حتي مرگ براي او در نظر گرفته شده است.[13]
4. امّا وجه جمع احكام مرتد با آياتي كه بر اصل آزادي عقيده تصريح دارند، اين است كه همه آنها در مقام پذيرش اصل دين‎اند. يعني در اسلام اصل پذيرش دين اجباري نيست. اسلام پيش از دعوت به حق سعي دارد تا جوّ اختناق را از بين ببرد، فرصت تفكر و تعقل را براي انسان فراهم سازد.[14] امّا پس از انتخاب دين، كسي حق ندارد، دين را به بازي بگيرد. به بيان ديگر، شخصي كه اقدام به پذيرش دين مي‎كند، بايد به اصل ارتداد و عواقب آن آگاهانه ملتزم شود. در حالي كه همان شخص قبل از پذيرش اسلام چنين تعهدي ندارد. مي‎خواهيم اين را بگوييم كه احكام ارتداد با آزادي عقيده تنافي ندارد، زيرا هر كسي در اصل پذيرش اسلام آزاد است، امّا بايد بداند كه با پذيرش اسلام، حق برگشت از او سلب مي‎شود. ديني كه اصل آزادي در انتخاب عقيده را اصل مي‎داند، اين را هم مي‎گويد كه بايد آگاهانه و با التزام به همة احكام دين آن را پذيرا شوي، و اگر پس از انتخاب انكار كني، احكام ارتداد دربارة تو جاري مي‎شود. همان‎گونه كه ارتكاب ديگر انحرافات اجتماعي مجازات دارد، به طور مثال كسي كه مسلمان شد نمي‎تواند شراب بنوشد و اگر مرتكب آن شود، حدّ بر او جاري مي‎گردد و كسي كه در كمال آزادي دين را پذيرفته، نمي‎تواند احكام آن را با اصل آزادي در تضاد ببيند. اين يك حكم عقلاني است.
در امور اجتماعي نيز چنين است، انسان در رانندگي و عدم آن آزاد است. امّا اگر بخواهد رانندگي كند، بايد به قوانين راهنمايي و رانندگي كردن نهد، يا اگر كسي به استخدام اداره‎اي درآمد بايد مقررات آن را بپذيرد. بدون شك هيچ يك از امور ذكر شده با آزادي او منافات ندارد.
اين امر در مورد دين اهميت بيشتري پيدا مي‎كند، چرا كه دين حق از ضروريات اوليه انسان بوده و با گوهر انسانيت مرتبط است. فقط در اعتقادات قلبي خلاصه نمي‎شود. طبعاً در بينش اسلام بين داشتن يا نداشتن دين تفاوت وجود دارد، چنانكه دين حقيقي با خرافي نيز يكسان نيست. در نتيجه پذيرش آزادي مطلق در اين زمينه مساوي با قبول هرج و مرج و تعارض اجتماعي است كه يقيناً چنين چيزي را هيچ عاقلي نمي‎پذيرد. به همين دليل ارتداد موجب عقوبت است، و حكم شديد مرتد از فروعات آزادي عقيده و حق تدين است، چون ارتداد نه تنها اهانت به مقدسات ديني است، بلكه مايه تزلزل در عقايد ديگران، و در واقع تجاوز به حقوق آنان است. قرآن كريم از گروهي ياد مي‎كند كه همواره به اسلام و مسلمانان عناد مي‎ورزيدند، از شيوه‎هايي كه آنان به منظور بدبين كردن مردم به اسلام در پيش گرفتند تظاهر به اسلام و پس از آن ارتداد از اسلام بود. اهل كتاب از گردانندگان اصلي اين جريان بودند، و خداوند از توطئه پليد آنان چنين پرده برمي‎دارد. «دسته‎اي از اهل كتاب گفتند: اوّل روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده، ايمان بياوريد، و در آخر روز انكارش كنيد شايد آنان از اعتقاد خويش برگردند.»[15]
واقع امر همين است، اگر پذيرش و انكار افراد به دين و مكتبي بدون ضابطه بوده و نظارتي در كار نباشد،آن دين تحقير شده و اقتدار خود را از دست خواهد داد. اسلام چنين چيزي را برنمي‎تابد. بحث را با گفتاري از رهبر معظم انقلاب به پايان مي‎بريم، ايشان مي‎فرمايد: «با توجه به آيات مربوط به ارتداد، اين گونه به نظر مي‎رسد كه اسلام با اين كار درصدد آن است كه حصار ايمان اسلامي را حفظ كند، در حقيقت بعد از اين‎كه مردم ايمان آوردند، نظام اسلامي را مكلف كرده است كه از ايمان مردم حفاظت و حراست كنند... علت خشم الهي بر مرتدين و كساني كه از دين خارج شده‎اند اين است كه اينها زندگي و عشرت دنيوي و هواي نفساني را بر خواست معنوي و قلبي و فطرت انساني خود و بر آخرت ترجيح داده‎اند. [16]بنابراين مسئله فقط عوض شدن يك اعتقاد نبوده است. مسئله اين بوده كه كساني به خاطر جاذبه‎هاي مادي و تأمين هواهاي نفساني حاضر شده‎اند به حيثيت نظام اسلامي لطمه بزنند، و به آن پشت كرده، ايمان اسلامي را رها كنند. اين مقوله ديگري است و سخت‎گيري اسلام در رابطه با اين مقوله است.»، لذا در يك جمع‎بندي، احكام ارتداد نه تنها با اصل آزادي عقيده تنافي ندارد، بلكه در راستاي تأمين آن بوده و ضامن امنيت اعتقادي پيروان دين مي‎باشد.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. عيسي دلايي، ارتداد در اسلام، (تهران: نشر ني، 1380).
2. سيف الله صرامي، احكام مرتد از ديدگاه اسلام و حقوق بشر، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1376.
3. علي غلامي دهقي، جنگ‎هاي ارتداد، قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1381.
4. محمد حسن قدردان ملكي، آزادي در فقه و حدود آن، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، 1382.
5. مقام معظم رهبري، آزادي از منظر اسلام و غرب، مجله انديشه حوزه، سال چهارم، شماره دوم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، تهران: اسلاميه، 1406 ق، ج 4، ص 107.
[2] . زمر/ 7؛ لا يرضي لعباده الكفر.
[3] . كهف/28.
[4] . يونس/99.
[5] . بقره/256.
[6] . نحل/135؛ عنكبوت/46.
[7] . زمر/18؛ فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه.
[8] . غاشيه/21، 22؛ انما انت مذكر ليست عليهم بمصيطر، سورة ق/45: نحل اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجّبار فذكر بالقرآن من يخاف وعيد.
[9] . فصلت/26؛ قال الذين كفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوافيه لعلكم تغلبون.
[10] . امام خميني، تحريرالوسيله، قم: دفتر انتشارات اسلامي، بي‎تا، ج 2، ص 329،مسئلة 10 موانع الارث.
[11] . علم الهدي، سيد مرتضي، در السلسلةينابيع الفقهيه، بيروت: مؤسسة فقه الشيعه، 1413ق، ج 23، ص 22؛ قمي، ميرزا ابوالقاسم، جامع الشتات، چ سنگي، بي‎تا، ج 2، ص 742.
[12] . الجزيري، عبدالرحمان، الفقه علي المذاهب الاربعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‎تا، ج 15، ص 422؛ ابن قدامة، موفق الدين، المغني، بيروت: دارالفكر، 1404 ق، ج 10، ص 72.
[13] . ر. ك: صرامي، سيف الله، احكام مرتد از ديدگاه اسلام و حقوق بشر، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1376، ص 177 به بعد.
[14] . اعراف/157.
[15] . آل عمران/72.
[16] . خامنه‎اي، سيد علي، آزادي از نظر اسلام و غرب، مجلة انديشه حوزه، سال چهارم، شمارة 2، ص 39.
__________________

شبهه‌ای پیرامون آیه "لا اکراه فی الدین

شبهه‌ای که در ذیل مطرح می‌شود از شبهات به روز و مورد سئوال خیلی از جوانان است :

می دانیم در اسلام ارتداد گناه محسوب شده و بر مرتد حد جاری می شود. حد کافر شدن مرد مسلمان (چه فطری چه ملی ) در نهایت اعدام است . و حد کافر شدن زن مسلمان نیز حبس ابد با اعمال شاقه است. آیا این حدود با آیه ((لا اکراه فی الدین)) منافات ندارد؟

اعدام مرتد فطری تناقضی با مسأله عدم اکراه در دین ندارد. زیرا اولا متون دینی مشتمل بر یک‏سری عموم و اطلاقات و نیز تقیید و مخصصات است وهمواره قید و تخصیص دایره شمول اطلاق و عموم را مشخص می‏سازد. آیه شریفه «لا اکراه فی الدین» از مطلقات قرآن است و حکم اعدام مرتد قید آن و نشانگر میزان شمول آن است. یعنی نشان می‏دهد که مقصود از آیه شریفه عدم اجبار و اکراه در پذیرش اولیه اسلام است ولی پس از قبول اسلام پایداری و ثبات در دین الزامی است. ثانیا حکم اعدام مرتد از احکام اجتماعی و از عوامل قدرتمند حفظ کیان اسلامی است. توضیح:یکی از توطئه‏های خطرناک دشمنان در صدر اسلام این بود که برخی به ظاهر اسلام آورند و در لحظات حساسی از آن روبرگردانده و اعلام دارند که چون مثلا اسلام حق نیست و ما در آن چیزی نیافتیم از آن دست می‏کشیم. این مساءله خطرات بسیاری در پی داشت از جمله:
1) موجب تردید ساده لوحان و عناصر سست ایمان می‏شد.
2) موجب جنگ تبلیغاتی بر علیه اسلام و دلسرد ساختن علاقه‏مندان گرایش به اسلام می‏گشت.
3)موجب تزلزل و هرج و مرج شدید در نیروهای مسلمین می شد به گونه ای که هیچ گاه در مخاطرات اجتماعی ؛ مانند جنگها نتوانند به دقت کمیت و کیفیت نیروهای خود را ارزیابی نموده و براساس آن برنامه ریزی کنند و... خداوند متعال به برکت این حکم قدرتمندانه جلوی این توطئه ویرانگر را از همان مراحل آغازین بعثت اسلامی گرفت و جهان اسلام را برای ابد در برابر نقشه ای شوم بیمه ساخت . یکی از آثار گران قدر این حکم الهی را در فتوای حضرت امام (ره ) پیرامون سلمان رشدی می توان یافت . در واقع با این فتوا جلوی توطئه های بسیار وسیع و گسترده ای که استکبار جهانی برای ضربه زدن به اسلام تدارک دیده بود گرفته شد و آنان را شدیدا در موضع انفعالی و شکست خورده قرار داد.
به عبارتی دیگه برای پی بردن به فلسفه این حکم الهی باید خاستگاه وضع این حکم از دیدگاه قرآن بررسی شود. قرآن نقل می نماید:
\\\"جمعی از اهل کتاب (یهود) گفتند (بروید ظاهراً) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز کافر شوید و (باز گردید) شاید آن‏ها (از دین خود) باز گردند\\\".(1)
دوازده نفر از دانشمندان یهود خیبر و نقاط دیگر، نقشه‏ای ماهرانه برای متزلزل ساختن باور و ایمان بعضی از مؤمنان طرح نموده و با یکدیگر تبانی کردند که صبحگاهان خدمت پیامبر اسلام(ص) برسند و ظاهراً ایمان بیاورند، ولی در آخر روز از آیین برگردند. هنگامی که از علت کارشان سؤال شد بگویند:ما صفات محمّد(ص) را از نزدیک مشاهده کردیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه نموده یا با دانشمندان دینی خود مشورت کردیم، دیدیم صفات و روش او با آنچه در کتب ما است، تطبیق نمی کند و از این رو برگشتیم. این موضوع سبب می شود که عده‏ای بگویند این‏ها که به کتب آسمانی از ما آگاه ترند، لابد آنچه را گفته‏اند راست می گویند و به این وسیله ایمان مسلمانان متزلزل می گردد.(2)
مکر و نیرنگ کفار به وسیله خداوند آشکار گردید و خدا حدّ ارتداد را وضع نمود. باید توجه داشت که این ترفند مختص زمان رسول خدا(ص) نمی باشد، بلکه در همه زمان‏ها امکان اجرای آن وجود دارد.
اسلام با وضع چنین حکمی جلوی مفاسد احتمالی (که برخی نیز به وقوع پیوسته) را گرفته است که در ذیل به نمونه هایی از این مفاسد اشاره می کنیم:
1- همه مسلمانان از نظر اعتقاد و ایمان درونی در سطح بالا نیستند، بلکه برخی افراد در ایمانشان سست هستند. این گونه تبلیغات افراد سست ایمان را تحت تأثیر قرار می دهد و آن‏ها را از مسیر حق باز می دارد. حدّ و حکم شرعی ارتداد می تواند افراد را از انحراف باز دارد. 2- اگر اسلام جلوی این روند را نمی گرفت، نوعی جنگ روانی علیه دین صورت می گرفت و کفار با تبلیغات شدید علیه اسلام، علاوه بر این که مسلمانان را دلسرد می کردند، باعث دلسرد شدن افرادی که گرایش به اسلام داشتند می شدند.
3- مهم‏ترین مسئله ارتداد، پیامدهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن است.
در جامعه اسلامی که اسلام و احکام و قوانین آن پایه برای رفتارهای فردی و اجتماعی و روابط خانوادگی و تعیین کننده رفتار انسان‏ها با یکدیگر و ارزش‏های اخلاقی جامعه است، هر گونه اختلالی در ایمان و اعتقاد انسان‏ها با توجه به همسنگ نبودن آگاهی‏ها، در رفتارها تأثیر گذاشته و التزام به احکام و قوانین دینی واجتماعی را سست می کند و ارکان جامعه را مورد تهدید جدّی قرار می دهد.
همچنین گسترش افکار انحرافی در جامعه که از طرف افراد مرتد ایجاد می شود، نیروی مسلمانان را از جهت کمّی و کیفی مورد تهدید قرار می دهد، از این جهت هر گونه برنامه ریزی بر اساس نیروهای اسلامی در جامعه، غیر ممکن خواهد بود.
با توجه به موارد فوق کاملاً مشخّص می شود که حکم ارتداد، یک حکم اجتماعی و سیاسی است، هم چنین آنچه در روایات در مورد حکم ارتداد بیان شده، در زمانی است که انکار دین اسلام جاحدانه باشد، یعنی شخصی به رغم حقانیّت دین اسلام به جهت انگیزه‏های نادرست از دین اسلام خارج شده و در مقابل آن موضع‏گیری نماید؛ بنابراین اگر کسی دین دیگری غیر از اسلام را (آن هم پس از بررّسی و به دور از هر گونه حُبّ و بُغض و مشکلات دیگر) انتخاب نماید، این عقیده برای او محترم است، تا زمانی که به صورت موضع‏گیری در مقابل اسلام در نیاید. به همین خاطر، ارتداد تضادی با آزادی عقیده (که در اسلام محترم شمرده شده است) ندارد. البته احترام به آن به معنای حقانیّت و درستی هر عقیده‏ای نمی باشد.
حکم ارتداد در ادیان آسمانی دیگر نیز بیان شده و طبیعی است که هر دینی برای محافظت از کیان خود، راهکارهایی را برای وحدت پیروان اندیشیده باشد.
در مورد ادیان دیگر و از جمله مسیحیت باید توجه داشت که اوّلاً این دین دقیقاً آن نیست که حضرت مسیح آورده باشد. آنچه به نام انجیل امروزه در دست مسیحیان قرار دارد، کتاب آسمانی حضرت مسیح نیست. این مطلب را مسیحیان نیز اذعان دارد. ثانیاً در انجیل موجود، جملاتی وجود دارد که به آمدن پیامبری پس از مسیح بشارت داده و به پیروی از او فرمان داده است. اگر کسی پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه برسد که پیامبر پس از مسیح، حضرت محمد(ص) است و به او ایمان آورد، به پیام انجیل و حضرت مسیح گوش فرا داده است و حتی از جهت دین آن‏ها نباید مرتد محسوب شود.
ثالثاً اگر به فرض بپذیریم که هیچ گونه تحریفی در این دین صورت نگرفته باشد، اما از آن جا که دین اسلام خود را تکمیل کننده دین مسیحیت می شناسد و به آن به عنوان دینی که در زمان خود صحیح بوده اما اکنون نسخ شده است، نگرسته می شود، هم چنین چون دین اسلام آخرین پیام الهی است شخص مؤمن به خداوند باید به آخرین پیام الهی گوش فرا دهد. مسیحی اگر به خدا ایمان داشته باشد، کاملاً معقول و منطقی است که به دین اسلام و کامل‏ترین پیام آسمانی اعتقاد داشته باشد. با وجود پیام کامل الهی، تبعیت از پیامی که زمان آن سپری شده و نسبت به آخرین پیام، کامل نیست، غیر منطقی است.
در موردحکم ارتداد و آزادی عقیده اضافه می کنیم که دین اسلام فطری است. اگر فردی به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعی و معمولی به آن ایمان می‏آورد. قرآن می‏گوید:\\\"لا اکراه فی الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست\\\". اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستی است اما قرآن به دنبال سخن مذکور می‏گوید:\\\"قد تبیین الرشد من الغی؛ راه راست از راه‏های انحرافی و نادرست روشن است\\\".(3) یعنی وقتی راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلی برای اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است.
اما انسان حق ندارد از آزادی سوءاستفاده کند و به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگیرد و امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل نماید.و حکم ارتداد نیز برای چنین موردی است.
این سخن نیز مورد پذیرش عقل و عرف است.
حال اگر فردی در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، می‏تواند دین دیگر را انتخاب کند، اما در جامعه‏ای که براساس اعتقادات و باورهای دینی، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسان‏ها ارزش‏های اخلاقی شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهای بسیاری در زندگی فردی و اجتماعی دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیری نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگی فردی و ا جتماعی ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومی و ایمان مردم را متزلزل می‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سری شرایط اسلام با مرتد برخورد می‏کند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکری و فرهنگی جامعه آسیبی وارد نکرد، به او کاری ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
این که خدا با او چگونه برخورد می‏کند، تنها خدا می‏داند که وی صداقت دارد یا از روی عناد و لجاجت به این عقیده روی آورده است. خداوند فردای قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است:\\\"اگر حجت بر کسی تمام نشده باشد، مؤاخذه‏اش نمی‏کند.(4) می‏گوید:هر قدر که عقلش خوبی‏ها را که درک کرده، به آن عمل کرده است، ثواب و پاداش دریافت می‏کند و به هر اندازه، در عمل، کوتاهی و یا ضد باورش را انجام داده است، جزا و کیفر می‏بیند.
پی نوشت‏ها:
1. آل عمران (3) آیه 73.
2. تفسیر نمونه، ج 2، ص 466.
3 - بقره (2) آیه 256.
4 - اسراء (17) آیه 15.

--------------------------------------
معنای آیه (لا اکراه فی الدین ...) چیست ؟
J لااکراه فی الدین قد تبیّن الرشدُ مِن الغَیّ فَمَن یکفر بالطاغُوتِ وَ یُومِن بالله فقد استمسک بالعروة الوُثقی لاانفصامِ لها و اللهسمیعٌ علیم (بقره(2):256)
در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفرورزد، و به خدا ایمان آوَرَد، به یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنوایِ داناست.
گفتگو پیرامون این آیه شریفه راه گشای ما در رفع بسیاری از ابهامات، اجرای احکام اسلام می‏باشد. و می‏تواند به عنوان یک اصل راهبردی و درخشان در سر لوحه نظام مترقی اسلام، در هنگام گفتگو و تعامل با پیروان دیگر ادیان معرفی گردد.
به همین منظور نخست، به فضای نزول آیه و شأن نزول آن، به عنوان مصداق بارز و نمونه آشکار چگونگی رفتار و تعامل با دیگران، اشاره می‏شود؛ سپس به پاسخ برخی پرسشها درباره چگونگی رفتار در مجموعه نظام اسلامی و چگونگی رفتار با پیروان دیگر ادیان وفرهنگها، به طور مختصر می‏پردازیم.
فضای نزول و شأن نزول آیه شریفه:
آیه شریفه فوق‏الذکر، در سوره بقره می‏باشد. و نزول آیات سوره بقره ـبدون تردید پس از هجرت به مدینه آغاز گردیده است. و چندین سال به طول انجامیده است. (ر.ک:معرفت، هادی، تلخیص التمهید، ص 101) یعنی درزمانی که نظام اسلامی در حال شکل‏گیری و استحکام بوده است.
درباره هنگام نزول آیه شریفه فوق، چندین داستان، نقل شده است؛ (ر.ک؛ تفسیر المیزان، نمونه، مجمع‏البیان، ابن‏کثیر، روح‏المعانی و... ذیل آیه شریفه)؛ از آن جمله:
ـ داستان مردی از مسلمانان انصار، به نام «حصین» می‏باشد. که دو فرزند او به آئین مسیحیت گرویده بودند و او می‏خواست، آنان را با اجبار به سوی اسلام دعوت کنند. وقتی موضوع با پیامبر(ص) درمیان گذاشته شد. آیه شریفه لااکراهفی‏الدین... نازل گردید.
ـ و برخی دیگر گفته‏اند:این آیه شریفه در هنگامی نازل شد که مقرر گردیده بود، یهودیان بنی‏نضیر به خاطر توطئه‏ای که انجام داده بودند، از اطراف مدینه به نقاط دوردست کوچ کنند؛ در حالی که در میان آنان برخی از وابستگان مسلمانان وجود داشتند که هنوز برآیین یهودیتبودند و مسلمانان از این جهت نگران بودند؛ که آیه شریفه: لااکراه فی الدین... نازل شد. و پیامبر(ص) فرمودند:
خیّروا اصحابکم فان اختاروکم فهم منکم و ان اختاروهم فاجلوهم (ر.ک:مجمع‏البیان، ج 1 ـ 2 ذیل آیه شریفه) ـوابستگان خود را آزادبگذارید، اگر شما را برگزیدند، از شما خواهند بود و اگر آنان را برگزیدند پس از آنان روگردان و دور شوید
داستانهای دیگری نیز به همین مضمون نقل شده است؛ که با وجود اختلاف نقل قولها، آنچه در همگی مشترک است، این است که عده‏ای پیرو آئین‏های دیگری غیر از اسلام بودند و پیامبر(ص) به دستور خداوند متعال، از اجبار آنان برای گرویدن به اسلام، جلوگیریفرموده‏اند.
پس از این مقدمه، لازم است درباره مفاد واژگان و مفردات آیه شریفه، بررسی مختصری انجام گیرد؛
لااکراه
کَره:ناپسند داشتن، امتناع (ر.ک:مقاییس اللغه، قاموس قرآن، التحقیق فی کلمات القرآن)چنان که در قرآن مجید می‏خوانیم: لیحق الحقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ ولو کَرِهالمجرمونَ (انفال (8):8)... و «اکراه» به معنی اجبار و بدون رضایت می‏باشد.
لا حرف نفی جنس و «اکراه» اسم آن است. (ر.ک:درویش، محی‏الدین، ج 1، ص 388 ـ قبادی، محمدرضا، ج 1، ص 440) و عبارت لااکراه فی الدین می‏تواند، جمله خبری باشد و بیانگر حقیقت تکوینی باشد، که «در پذیرش دین و باورهای قلبی، اجبار وجود ندارد» و حتی محال است. و می‏تواند، لااکراه فی الدین یک جمله انشائی و حکم تشریعی باشد:که از اجبار و تحمیل در دین، نهی کردهباشد. (ر.ک:المیزان، ج 2، ص 347 ـ روح‏المعانی، ذیل آیه 256 بقره و...)
الدین
دین:در لغت به معنای «جزا» و «طاعت» آمده است. (ر.ک:قرشی، قاموس قرآن ـ مفردات راغب) و برخی «دین» را به معنای عادت و روش معنا کرده‏اند. (ر.ک:التهذیب،14/181)
و راغب اصفهانی گفته است؛ «دین برای انقیاد و اطاعت از شریعت، اعتبار شده است» (ر.ک:مفردات راغب)
ولی در قرآن مجید، «دین» در هر سه معنا استعمال شده است:
1ـ به معنای شریعت و مجموعه احکام و دستورات؛ ...وَ مَا جَعل علیکم فی الدین مِن حرج (حج (22) :78) و افغیرَ دین‏الله یبغون (ال‏عمران (3):83)
2ـ به معنای جزاء و محاسبه: إِنَّما تُوعدُونَ لصادق و اِنَّ الدّینَ لواقِع (ذاریات (50):5 و 6)
3ـ به معنای اطاعت و انقیاد: وَ مَن احسنُ دینا ممّنْ اَسلَمَ وَجهَهُ لله و هو محسن (نساء (4):125)
ولی آنچه مناسب با آیه شریفه مورد بحث است، معنای اول و سوم می‏باشد؛ به این معنا که «دین» مجموعه‏ای از اعتقادات و دستورالعملها می‏باشد؛ و شخص دیندار کسی است که با اطاعت و انقیاد، از باورهای باطنی و سلوک ویژه‏ای در ظاهر بهره‏مند باشد. که بهترین آن درشریعت اسلام و اسلام بندگان تجلی می‏کند.
ـ قابل ذکر است که ال در الدین یا بر عهد است، و اشاره به دین و شریعت اسلام دارد؛ و یا بدل از اضافه است و منظور دین‏الله و آئین اسلام می‏باشد. (ر.ک:تفسیر کبیر، فخر رازیـ و تفسیر روح‏المعانی، آلوسی)
برای توضیح بیشتر، اشاره به مطالب ذیل شایسته است:
1ـ گاهی دین به معنای «اعم» بکار می‏رود، و هر مجموعه اعتقاد و راه و روش را شامل می‏شود. چنان که در قرآن مجید خطاب به کافران و مشرکان می‏خوانیم: لکم دینکم و لی دین (کافرون (109):6 ـهمچنین ر.ک:فتح:28 و صف:9) ـ دین شما برای خودتان و دین من برای خودم»
2ـ و گاهی دین به معنای «عام» به کار می‏رود، و منظور از آن اسلام به معنی «اعم» و تسلیم در برابر خداوند می‏باشد. که تمامی پیامبران و پیروان حقیقی آنان را در هر عصر و زمان شامل می‏شود.
چنان که در قرآن می‏خوانیم: وَ وَصَّی بِهَا إِبراهیمُ بنیه و یعقوب یَبنی اِنَّ الله اصطفی لکم الدینَ فلاتموتُنَّ اِلاَّ و اَنتم مُسلمون (بقره (2) :132)
ـ و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان [آیین [سفارش کردند؛ که «ای فرزندان من خداوند برای شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمانان بمیرید.ـ
3ـ و گاهی دین به معنای «خاص» به کار می‏رود. و منظور از آن شریعت اسلام به معنی خاص، و پیروی از پیامبر خاتم(ص) می‏باشد. چنان که در قرآن مجید، خطاب به پیروان ادیان دیگر پس از آگاهی به حقانیت پیامبر اسلام(ص) می‏خوانیم: وَ مَن یبتغِغیرالاسلام دینا فلن یُقبل منه (آل‏عمران (3) :85)
البته ممکن است، اشتهار پیروان پیامبر خاتم(ص)، به نام «اسلام» از آن جهت باشد که اینان به تمام آنچه از سوی خداوند نازل شده و از آن جمله شریعت پیامبر خاتم(ص) ایمان دارند و «تسلیم» فرمان خداوند می‏باشند. ولی پیروان دیگر ادیان، بعد از آگاهی از ظهور پیامبراسلام و دستور خداوند به اطاعت از او، تسلیم فرمان خداوند نشده‏اند. چنان که در قرآن مجید می‏خوانیم: اِن الدین عند الله الإسلام و مَااختلف الذین اوتوا الکتب اِلاّ مِن بعد مَا جاءَ همالعِلم بغیا بینهم (آل‏عمران (3) :19)
ـ با توجه به آنچه گفته شد، اینک به پاسخ برخی از پرسشها و رفع برخی ابهامات می‏پردازیم:{
----------------------

َلا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
خداوند از نیکی کردن ومنصفانه رفتار کردن با کسانی که با شما نمی جنگند به خاطر دینتان و شما را از سرزمینتان بیرون نرانده اند ، باز نمی دارد، و خداوند منصفان را دوست دارد.
از دیگر مواردی که در دین باعث کج فهمی وتنگ شدن وسعتها و رحمتهای خداوندی می شود موردی برخورد کردن با احادیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و جمع بندی نکردن آنها است.
به عنوان مثال یک مورد را به بحث و بررسی می گذاریم.
در حدیثی پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند: مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ(صحیح بخاری) :
کسی که دینش را تغییر داد او را بکشید.
اگر بخواهیم بدون توجه و جمع بندی بین این حدیث با احادیثی که هم موضوع با آنند برخورد کنیم اشکالات بسیار پیش می آید:
1- چه مسلمانی کافر شود وچه کافری مسلمان شود باید کشته شود!
2- (اگر دین را در این حدیث، دین اسلام در تقدیر بگیریم) به مجرد خارج شدن شخص از دین اسلام باید کشته شود که این حکم اشکالات بسیاری دارد:
الف) در قرآن در مورد مرتد آیات بسیاری وجود دارد اما هیچ کجا اشاره ای به این حکم ندارد.
ب) در قرآن بر آزادی عقیده ی دینی بسیار تاکید شده (لا اکراه فی الدین...) و با این حکم در تناقض است.
ج) مجبور کردن افراد برعقیده ی پیشین و عذاب دادن آنها بر تغییر عقائدشان از صفات بارز کفار در قرآن معرفی شده است.
د) تفتیش عقائد در دین اسلام جایی ندارد و از کارهای کلیسا در گذشته بود.
ذ) قرآن کریم مارا سفارش به نیکی با کسانی که سر جنگی با ما ندارند می کند: لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ خداوند از نیکی کردن ومنصفانه رفتار کردن با کسانی که با شما نمی جنگند به خاطر دینتان و شما را از سرزمینتان بیرون نرانده اند ، باز نمی دارد، و خداوند منصفان را دوست دارد.
ر) این حکم باعث می شود که دست غلو کنندگان در مذاهب به خونریزی باز شود وبا تکفیر دیگر مذاهب و خونریزی ، راه تعقل و انتخاب احسن را برافراد جامعه مسدود کنند.
ز) با تمامی آیاتی که مبنی بر آزادی اندیشه هستند در تعارضی آشکار است.
س)این حکم سد عظیمی جلو دعوت شوندگان بسوی اسلام است زیرا هر کس راهی را ببیند که برگشتش مرگ است با خود می گوید عاقلانه تر است که به این راه قدم نگذارم.
.............
اما اگر این حدیث را نیز در کنار آن در نظر بگیریم وبا آن جمع بندی نماییم تمامی ایرادات حل می شود:
پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: لَا یَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ الثَّیِّبُ الزَّانِی وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِکُ لِدِینِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ(صحیح مسلم)
ریختن خون هیچ مسلمانی که شهادتین می گوید جایز نیست مگر به یکی از سه جرم: ازدواج کرده ی زنا کار، قصاص در مقابل کشتن شخصی، ترک کننده ی دینش که جماعت مسلمانان را به مفارقت بکشاند.
بنابراین با جمع بندی بین دو حدیث حکم قتل تنها به مرتدی اختصاص می یابد که به صف جنگ با مسلمانان بپیوندد یا در جامعه ایجاد اغتشاش کند.
پس در واقع این حکم بخاطرعقیده نیست بلکه بخاطر ملحق شدن شخص به صف کسانی است که سر جنگ دارند.
آیات بسیاری از قرآن این حکم را تایید می کنند زیرا قرآن تنها بر جنگیدن با اهل حرب تاکید می نماید و از گذشتن از این مرز مارا باز می دارد: وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (190بقره) وبجنگید در را خدا با کسانی که با شما می جنگند و تجاوز نکنید که خداوند تجاوز گران را دوست ندارد.
پس همواره سعی نماییم که با روایات برخورد موردی ننموده و با قرآن مطابقت دهیم و این منهج قرآنی را در نظر بگیریم که باعقائد از راه استدلال وقانع کردن درآییم و زبان تیغ را تنها بر کسانی بگشاییم که منطقشان آشوب و جنگیدن است.
قلبی خواهان عشق:
به نظر من در خصوص آیات و روایات غیر از عدم تتبع در آنها و گرد نیاوردن همه آیات و روایات متحد الموضوع مهم ترین علت بدفهمی ما نظر نکردن به شأن نزول و صدور آنهاست.
به نظر من باید آیات و روایات را در همان بستر تاریخی اش فهم کنیم؛ نه این که آنها را برکنده و بیاوریم در بستر دوره معاصر فهم کنیم. آیات و روایات علاوه بر قرائن لفظی قرائن حالی هم داشته اند و عدم توجه به آنها موجب بدفهمی آنها می شود. در مورد آیات و روایات مورد بحث نیز همین طور است.
من زمانی که آیاتی را که در زمینه ارتداد است، مرور می کردم، ملاحظه می کردم، برخی از یهودیان و منافقان برای مبارزه با اسلام اول روز اظهار اسلام می کردند و در پایان روز اظهار ارتداد، و از همین رهگذر قصد داشتند، دین اسلام را دینی سست جلوه بدهند و خدای تعالی با اینان به شدت سخن گفته است. تردیدی نیست که هرکسی که از دین اسلام برگردد ولی برگشت خودش را علنی نکند، قصد مقابله با اسلام ندارد و مقابله با او محمل شرعی نمی تواند داشته باشد.
جواب:
نکات بسیار مفیدی بیان فرمودید خصوصا"فهم آیات در ظرف نزول آنها و عرضه ومطابقت آنها در عصر معاصر".......
در مورد بحث ارتداد نیز آیاتی را به بنده یاد آور شدید که به آن توجه نداشتم:وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (72آل عمران)
و هرچند که ایشان با این کارشان قصد سست جلوه دادن اسلام داشتند وخداوند نیز با شدت با ایشان برخورد می نماید وعذاب اخروی را برای ایشان تعیین می نماید: إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِی الْآَخِرَةِ وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَا یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (77آل عمران) اما در مقابل این کارشان سخن از قصاص وقتال نمی آورد.وحتی در تاریخ هم نیامده است که پیامبرخدا صلی الله علیه وآله وسلم شخصیتی را تنها به خاطر این کارش(بدون پیوستن به صف دشمنان) قصاص به قتل نموده باشد.بلکه یهودیان با این کارهای پستشان در کنار مسلمانان زندگی می کردند و زمانی اینها کشته شدند که علم دشمنی و جنگ با مسلمانان را آشکارا بلند کردند و به صف کفار (مثلادرجنگ احزاب) پیوستند...
-------------------------

 

+   89/08/21     محمد   |